محمد حسینمحمد حسین، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 5 روز سن داره

محمد حسین قشنگترین هدیه خدا

پا به پای کودکم

چقد روزها سریع میگذرن...اونقد سریع که وقتی توی فرودگاه نشستی و موبایلت رو در میاری تا یه پیام بفرستی یه دفعه میبینی پسر کوچولوت برای گرفتن موبایلت دستش رو به طرفت دراز می کنه، جا می خوری و در عین ناباوری بهش نگاه میکنی، اولش باورت نمیشه اما بعد چند دقیقه انگار معجزه ای رخ داده باشه...دلت می خواد پسر کوچولوت رو بلندش کنی و به همه نشونش بدی بگی وای پسرم بزرگ شده... از ذوقش محکم بغلش میکنی و می بوسیش...فکر میکنی پسرک اپولو هوا کرده...اما برای تو از اپولو هوا کردن هم مهمتره... لحظه لحظه های بزرگ شدن اش شیرینه، وقتی اولین بار خندید ، وقتی اولین بار صداش زدم و به طرفم برگشت و حالا که برای اولین بار متوجه شدم دستش رو به طرف چیزی دراز کرد...
11 ارديبهشت 1394

یک سال گذشت

حدودا یک سال قبل بود که من و همسرم متوجه شدیم خدا بهمون یه نی نی هدیه داده... خیلی خوشحال شدیم و البته این خوشحالی همراه با نگرانی ها و استرس های شیرینی بود... روزها خیلی زود گذشتن و الان پسر کوچولومون شده همه زندگی و عشق مون... یه جورایی انگار داریم برا اون نفس میکشیم و پسرک ما شده انگیزه ای برا ادامه زندگی و تحمل همه سختی ها... امروز محمدحسین ما چهار ماه و پنج روزه است...یه پسر کوچولوی شیرین و دوست داشتنی که وقتی می خنده همه غصه های عالم رو از دلمون بیرون میکنه... و حالا که یکم پسرک ما از آب و گل دراومده و ما هم کمی تو بچه داری راه افتادیم تصمیم گرفتیم بنویسیم از لحظه های قشنگ کنار هم بودن... من، همسرم و محمد حسین ثمره عشقم...
7 ارديبهشت 1394