پا به پای کودکم
چقد روزها سریع میگذرن...اونقد سریع که وقتی توی فرودگاه نشستی و موبایلت رو در میاری تا یه پیام بفرستی یه دفعه میبینی پسر کوچولوت برای گرفتن موبایلت دستش رو به طرفت دراز می کنه، جا می خوری و در عین ناباوری بهش نگاه میکنی، اولش باورت نمیشه اما بعد چند دقیقه انگار معجزه ای رخ داده باشه...دلت می خواد پسر کوچولوت رو بلندش کنی و به همه نشونش بدی بگی وای پسرم بزرگ شده... از ذوقش محکم بغلش میکنی و می بوسیش...فکر میکنی پسرک اپولو هوا کرده...اما برای تو از اپولو هوا کردن هم مهمتره... لحظه لحظه های بزرگ شدن اش شیرینه، وقتی اولین بار خندید ، وقتی اولین بار صداش زدم و به طرفم برگشت و حالا که برای اولین بار متوجه شدم دستش رو به طرف چیزی دراز کرد...


